• Home
  • رژیم درمانی بیماریها
  • کلیه
  • سنگ کلیه

قرآن و تغذيه

یامن اسمه دواء و ذکره شفاء

آنچه دين مبين اسلام در اختيارمان قرار داده ، عين زندگي و قوانين آن روشنگر راه است .

در آيات قرآن واحاديث نبوي آنچه لازمه زندگي ديروز و امروز است، بيان شده که ازآن جمله مي توان به مقوله غذا و خوردن اشاره نمود . احاديث متعددي درباره انواع غذاها وآداب خوردن از امام صادق (ع) موجود است. از آن جمله مي توان به حديثي در مورد تقسيم بندي مواد غذايي بر اساس مبدأ توليد آنها اشاره نمود که مي فرمايند: انه ذکر ما يحل اکله و ما يحرم بقول مجمل فقال اما مايحل للانسان اکله مما اخرجت الارض فثلاثة صنوف من الاغذية صنف منها جميع صنوف الحب کله کالحنطة و الارز و القطينة و غيرها و الثاني صنوف الثمار کلها و الثالث صنوف البقول والنبات فکل شي من هذه الاشياء فيه غذاء للانسان و منفعة و قوة فحلال اکله و ما کان منها فيه المضرة فحرام اکله الا في حال التداوي به واما.....

حضرت ضمن اشاره به دو تقسيم بندي بزرگ غذايي« حلال و حرام» ، مختصراً به شرح غذاهاي حلال شده بر انسان پرداخته، و دوباره آنها را به دو دسته بزرگ تقسيم مي نمايند. آنها که از زمين روئيده و خارج مي شوند و آنها که از حيوانات فراهم مي شوند . سپس آنهايي را که از زمين خارج مي شوند، به سه دسته حبوبات وغلات، ميوه جات و سبزيجات تقسيم مي کنند، که مطابق با تقسيم بندي در کتب نوين است.

ايشان در باب آداب خوردن مي فرمايند: کل ما علمت انه يعرف مودة الرجل لاخيه با کله من طعامه- اعتبر حب الرجل باکله من طعام اخيه- اشدکم حبالنا احسنکم اکلا عندنا - کلوا فانما تستبين مودة الرجل لاخيه في اکله – يعرف حب الرجل باکله من طعام اخيه....

بدين معنا که اگر به منزل يکي از دوستان صميمي خود وارد شديد و براي خوردن چيزي آوردند، از آن تناول کنيد تا معرفت و دوستي خود را نشان دهيد . اعتبار دوستي ، به اهميتي است که به خوراک او مي دهيد و نسبتي که از طعام او مي خوريد، آنکه ما را دوست تر دارد، بهتر نزد ما مي خورد و آنکه مي خورد مراتب دوستي خودش را براي برادرش روشن تر مي سازد، دوستي ،نسبت به خوردن طعام دوست شناخته مي شود و....

مي بينيم که حضرت ميل دارند، کسي که اظهار ارادت و دوستي به ايشان مي کند، طعامي که در منزل ايشان آورده مي شود، به شايستگي ميل کند که آن غذا، بر اساس اصول اسلام و پاکيزه است و اين نکته اي است که ما نيز در تهيه غذا، براي مهمانانمان بايد به کار گيريم

قرآن و امنیت غذایی »

امنيت به معناي عام آن از جمله امنيت غذايي نخستين دغدغه انسان در روي كره خاكي است. برخي از انديشمندان بر اين باورند كه امنيت غذايي نخستين در ميان اقسام امنيت هاست؛ زيرا آن چه آدمي را به هر سويي مي كشاند گرسنگي و پر كردن شكم است.

هنگامي كه شكم با غذايي آرامش يافت آن گاه است كه در پي امنيت جاني و اجتماعي و مانند ديگر مي افتد. بنابراين تغذيه و امنيت غذايي نخستين نخستين هاست و انگيزه هاي بنيادين هر حركتي و خواسته و نياز اساسي بشر است. اين مشكل از روز نخستين كه آدمي آفريده شده است با او همراه بوده است. از اين روست كه قرآن پس از آفرينش انسان به علت هبوط آدمي از جنت و بهشت خاص خود اشاره مي كند و بيان مي دارد كه آدمي با خوردن از درخت ممنوع خود را گرفتار اموري ناخواسته كرد كه اكنون در زمين و كره خاكي دچار آن است. (بقره آيه 35 و اعراف آيات 19 و 20)
اكنون آدمي در دنياي معاصر با معضل گرسنگي و بحران غذايي مواجه است و تعادل در توليد و توزيع و مصرف به هم خورده و نوعي كمبود شديد و قحطي جهان را تهديد مي كند. از اين روست كه امنيت غذايي از اهميت فوق العاده اي برخوردار شده و در صدر خواسته هاي آدمي به شكلي شديدتر خود را قرار داده است.
هر كسي مي كوشد تا راه كاري براي اين معضل و مشكل دايمي بشر بيابد كه اكنون تشديد شده و انسانيت را در معرض خطر و تهديد جدي قرار داده است. در اين ميان شايد بازخواني تحليل و ساز و كارهاي قرآني براي اين معضل مفيد باشد. تمدن بشري با همه پيشرفتي كه كرده است باز هم نتوانسته است بر معضل گرسنگي و قحطي و جوع غلبه كند. فناوري هاي مختلف از جمله فناوري زيستي و همتاسازي گياهان و ديگر موارد تغذيه بشر نيز نتوانسته است اين معضل را حل و گرسنگي و قطحي را ريشه كن كند.
اما پرسش اين نوشتار اين است كه قرآن چه ساز و كار و راهكاري براي برون رفت از معضل بيان مي كند و چه شيوه ها و روش هايي را براي امنيت غذايي پيشنهاد مي دهد؟
قرآن و امنيت
از نظر قرآن، امنيت به مفهوم عام و دربرگيرنده آن از مهم ترين خواسته ها و نيازها و انگيزه هاي بشري است و اصولا سعادت و خوشبختي در مفهوم قرآني براي انسان جز با دو مولفه امنيت و آسايش فراهم نمي آيد. از اين نظر است كه بهشت به عنوان ميعادگاه خوشبختي بشر داراي دو مولفه آرامش و آسايش است. بخشي كه ما اكنون از آن به امنيت غذايي ياد مي كنيم در حقيقت همان آسايش است كه در كنار آرامش روحي و رواني آدمي را در مسير كمالي قرار مي دهد و همه دغدغه هاي اصلي بشر را پاسخ درست و مناسب مي دهد.
بر اين اساس است كه از نظر قرآن جامعه نمونه و دولت سالم دولت و جامعه اي است كه داراي آرامش وآسايش است و مردم در بستري قرار مي گيرند كه هيچ گونه دغدغه اي درباره آن نداشته باشند. از اين روست كه در آيه 112 سوره نحل مي فرمايد: و ضرب الله مثلا قريه كانت آمنه مطمئنه ياتيها رزقهار غدا من كل مكان؛ و خداوند به عنوان نمونه و الگوي جامعه سالم به آبادي و جامعه تمدني آبادي مثال مي زند كه آن جامعه داراي امنيت بوده و از آرامش و اطمينان برخوردار مي باشد به گونه اي كه روزي و تغذيه آن به طور فراوان از هر سوي بدان سرازير است.
بنابراين از نظر قرآن جامعه اي در شكل درست اداره و مديريت مي شود كه برخوردار از آرامش و امنيت غذايي و رشد و شكوفايي اقتصادي مي باشد. اگر از نظر قرآن مسئله امنيت غذايي تا اين اندازه مهم است و حتي براي بهشت فراواني موادغذايي به عنوان شناسه اصلي مطرح مي شود، اين مسئله به طور طبيعي خودنمايي مي كند كه قرآن به عنوان كتاب زندگي به طور قطع آموزه هايي براي تحقق آن بيان داشته است.
از آن جايي كه در تحليل و هستي شناسي قرآني خدامحوري وتوحيد در همه سطوح و مراتب نقش كليدي و محوري را ايفا مي كند مي توان گفت كه دراين بخش نيز مسئله نمي تواند جدا از خدا و حضور ربوبي و پروردگاري او تصوير و ترسيم شود.
براين اساس است كه در آيه 69 سوره اعراف به نقش ايمان در افزايش رزق و روزي و شكوفايي اقتصادي و امنيت غذايي اشاره مي كند و مي فرمايد: «و لو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون؛ اگر جامعه اي به خداوند ايمان داشته باشد و نسبت به پليدي ها و پلشتي هاي عقلي و عقلايي و شرعي تقوا پيشه كند هر آينه ما بركات و نعمت هاي آسماني و زميني خويش را بر ايشان مي گشوديم ولي جامعه اي چون جامعه مكه خداوند را تكذيب كرده و ما به سبب اين كفر و رفتارهاي ضدهنجاري و تقوايي آنان را به سختي و قحطي و گرسنگي گرفتيم.
بنابراين مي توان به نقش محوري خدا و گناهان و تكذيب آموزه هاي وحياني به عنوان عامل مهم و اصلي در افزايش و امنيت غذايي و شكوفايي اقتصادي و يا كمبودها و قحطي ها و فشارها و تنگناهاي اقتصادي اشاره كرد و ديدگاه قرآن را دراين مسئله جدي تلقي كرد.
آدمي گاه به عنوان آزمون و دستيابي به ظرفيتها در زماني دچار قحطي مي شود ولي اين آزمون ها نيز به قرار نتيجه دستاوردهاي نادرست آدمي است. به سخني ديگر اگر آدمي ايمان واقعي داشته باشد و در مسير تقوا و هنجاري حركت كند هرگز دچار بحران موادغذايي و يا كمبودهاي ديگر در جهان مادي نمي شود ولي ظلم به نفس و يا ديگري موجب مي شود كه گرفتار بلا و يا ابتلا و يا حتي تنبيه و عذاب شود. به نظر مي رسد كه داستان حضرت موسي(ع) و درگيري وي با قبطي كافر و فرار وي از مصر بيانگر نكته اي باشد كه مورد نظر ما دراين جاست؛ زيرا ظلم به نفس موجب مي شود كه دنيا بر او تنگ آيد و اگر دعا و نيايش و بازگشت وي نبود كه با «رب اني بما انزلت الي من خير فقير» بيان مي شود او در گرفتاري شخصي خود و فقدان غذا و امنيت باقي مي ماند ولي بازگشت وي به سوي خداوند كه با عبارت اني ظلمت نفسي بيان مي شود موجب شد تا مورد عنايت قرار گرفته و از نعمت غذا و جا و همسر برخوردار گردد. داستان حضرت يونس(ع) كه به لقب ذالنون شناخته مي شود نيز بيانگر همين مسئله مي باشد كه همراه با توجه و بازگشت به خدا و اقرار ظلم به نفس از مشكل فقدان امنيت و تغذيه و مانند آن رهايي مي يابد.
جامعه يونسي(ع) تنها جامعه اي است كه بنابر گزارش قرآن با بازگشت به خدا و توبه توانست تا مدتها از نعمت ها و بركات خداوندي برخوردار گردد كه خداوند به اين مسئله در آيه 89 سوره يونس اشاره و توضيح مي دهد: فلولا كانت قريه امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي في الحياه الدنيا و متعنا هم الي حين؛ هيچ آبادي و جامعه اي نبود كه ايمان ايشان براي آنها سودي داشته باشد مگر جامعه و قوم يونس كه به دنبال ايمان ما عذاب خواركننده را در زندگي دنيوي از آن ها برداشتيم و تا زماني آنان را از نعمت هاي مختلف برخوردار گردانيديم.
ساز و كارهاي زيست محيطي
افزون بر راهكارهاي پيش گفته كه عاملي مهم و مستقيم در افزايش شكوفايي اقتصادي و تضمين امنيت غذايي و آرامش روحي و رواني فردي و جمعي بشر است، قرآن به ساز و كارهاي زيست محيطي با بهره گيري از فن آوري هاي مختلف نيز اشاره مي كند. اين بدان معناست كه اصل «ان الله يابي ان تجري الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهيز دارد كه امور جز از راه اسباب آن انجام شود»، در هر حال اساسي و جاري مي شود و نمي توان گفت كه بي اسباب بتوان امور زندگي دنيوي را سامان داد. شبيه اين مسأله مي توان در مسأله توكل و بستن همزمان زانوي اشتر ديد كه هم توكل و اراده فراسببي خداوند با بهره گيري از اسباب بستن پاي شتر مورد توجه و تأكيد مي باشد.
از اين روست كه قرآن در آيات بسياري به ساز وكارهاي مختلف براي ايجاد امنيت غذايي اشاره مي كند. از آن جمله به مسأله مديريت آب و سدسازي در آياتي چند توجه مي دهد و در داستان يوسف به چگونگي مديريت توليد و داشت و برداشت مي پردازد و به شيوه و روش انبار كردن غلات براي مدت هاي طولاني چون هفت سال اشاره مي كند. (يوسف آيات 34 تا 84) در اين آيات به سيلو كردن گندم همراه با پوسته آن اشاره شده است كه موجب دوام و حفظ غلات تا زماني طولاني مي شود.
بهره گيري از محيط زيست براي حفظ و نگه داري و نيز بهره مندي از آبگيرها و فن آوري سدسازي از ديگر روش هايي است كه در آيات قرآن بدان توجه داده شده است.
قرآن رفتارهاي فسادانگيز بشر و تباهي در محصولات و فرآورده هاي زميني را به سبب تأثيرات مخرب و زيانبار محيط زيستي و شيوه نادرست بهره گيري از منابع مي شمارد و بيان مي دارد كه آدمي با تصرفات نادرست خويش كه بيرون از دايره شكر عملي است موجب مي شود تا از زمين و محيط زيست به درستي بهره گرفته نشود و موجبات كاهش فرآورده ها و توليدات زميني شود.
خداوند در آيه 14 سوره روم مي فرمايد: ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون؛ فساد در خشكي و دريا به سبب فعاليت ها و دستاوردهاي نادرست بشر ظاهر شده است؛ به دنبال اين تباهي و فساد در محيط زيست است كه ما برخي از مشكلات و مصيبت ها را به آدمي مي چشانيم تا شايد در رفتار خويش تجديدنظر كرده و از ادامه روش هاي نادرست برخورد با محيط زيست دست بردارند و براساس اصول اخلاقي و هنجاري و قوانين طبيعي و سنت هاي الهي عمل كنند و از انجام فعاليت هايي كه محيط زيست را آلوده و موجبات تباهي آن مي شوند خودداري كنند.
اين ها نمونه هايي از شيوه ها و ساز و كارهايي است كه قرآن براي حفظ امنيت غذايي و بهره گيري از فن آوري هاي مختلف به ويژه فن آوري هاي زيست محيطي بيان داشته است 

سوره اعراف ؛ آیه

31

یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

ترجمه :

اى فرزندان آدم، نزد هر مسجد (به هنگام نماز) لباس و زینت‏هاى خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید، همانا خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.

شاید بتوان گفت: آنچه در قرآن با خطابِ «یا بنى آدم» بیان مى‏شود، مربوط به تمام انسان‏ها و همه‏ى ادیان و از مشتركات آنان است.

قرآن در سوره كهف، آیه 46 به مال و فرزند،«زینت» گفته است: «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا». بنابراین ممكن است، آیه بیانگر این باشد كه مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال خود، به حل مشكلات اقتصادى مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشكلات تربیتى نسل آینده را حل كنید.

 

سوره : المائدة    آیه : 75

مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ

تفسیر مجمع البيان
- اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرستاده شده است، [به مردم‏] برسان؛ و اگر [چنين‏] نكنى پيام او را نرسانده‏اى. و [هرگز هيچ نگرانى در اين مورد به دل راه مده كه‏] خدا تو را از [ گزند] مردم نگاه مى‏دارد، چراكه خدا گروه كفرگرايان را راه نمى‏نمايد. 68 - بگو: اى اهل كتاب! شما [به خاطر تحريف كتاب آسمانى خويش، از دين و آيين درستى بهره‏ور نبوده و] بر چيزى نيستيد، مگر اين كه تورات و انجيل [واقعى ]و آنچه را كه از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است برپا داريد. و [اى پيامبر!] بى‏گمان آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده، بر سركشى و كفرگرايى بسيارى از آنان خواهد افزود، پس بر گروه كفرگرايان اندوه مخور. 69 - [از ميان‏] كسانى كه [به اسلام‏] گرايش يافتند، و از كسانى كه يهودى و صائبى و مسيحى هستند، آنان كه [به راستى‏] به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و كار شايسته انجام مى‏دهند، نه [بيم و] هراسى خواهند داشت و نه اندوهگين خواهند شد. 70 - ما از فرزندان اسرائيل پيمان استوار گرفتيم و پيام‏آورانى به سوى آنان فرستاديم، امّا هر بار كه پيامبرى چيزى [از پيام ما] را براى آنان آورد كه خوشايندشان نبود، گروهى را دروغگو مى‏شمردند و گروهى را مى‏كشتند. 71 - و مى‏پنداشتند كه آزمايش و كيفرى در كار نخواهد بود، پس كور و كر شدند. آن گاه [از رفتار ناهنجار خويش توبه نمودند و ]خدا توبه آنان را پذيرفت، سپس بسيارى از آنان كور و كر شدند، و خدا به آنچه آنان انجام مى‏دهند بيناست. 72 - آن كسانى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است، به راستى كفر ورزيدند، در حالى كه [خودِ] مسيح [هماره مى ]گفت: هان اى فرزندان اسرائيل! خداى را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد، چراكه هر كس به خدا شرك ورزد، بى‏گمان خدا بهشت را بر او حرام گردانيده و جايگاهش آتش [شعله‏ور دوزخ ]است؛ و براى بيدادگران يار و ياورى نخواهد بود. 73 - آن كسانى كه گفتند: خدا [ى يكتا] سوّمين [قدرت از] سه [خدا ]است [و با اين گفتار كفرآميز به سه‏گانه‏پرستى روى آوردند]، به راستى كفر ورزيدند. [اين ]در صورتى است كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست؛ و [هشدارشان باد كه ]اگر از آنچه [به ناروا] مى‏گويند باز نايستند، بى‏گمان به كسانى از آنان كه كفر ورزيده‏اند عذابى دردناك خواهد رسيد. 74 - پس چرا روى توبه به بارگاه خدا نمى‏آورند و از او آمرزش نمى‏خواهند؟ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. 75 - مسيح پسر مريم پيامبرى بيش نيست كه پيش از او [نيز ديگر ]پيام‏آوران [خدا آمدند و] درگذشتند؛ و مادرش بانويى بسيار راستگو بود [و] هر دو [بسان ديگر بندگان خدا] غذا مى‏خوردند. [اى پيامبر!] بنگر كه چگونه نشانه‏هارا براى [هدايت ]آنان آشكار مى‏سازيم، و آن گاه بنگر كه چگونه [از حق ]منحرف مى‏گردند. 76 - [اى پيامبر!] بگو: آيا چيزى غير از خدا [ى يكتا] را مى‏پرستيد كه نه هيچ زيانى را براى شما در اختيار دارد و نه هيچ سودى را؟ و خدا همان شنواى داناست. 77 - بگو: اى اهل كتاب! در دين [و آيين‏] خود به ناروا گزافه‏گويى نكنيد، و از هوس‏هاى گروهى كه پيش از اين گمراه شدند و بسيارى را [نيز ]گمراه مى‏ساختند و خود از راه [راست و] ميانه منحرف شدند، پيروى ننماييد. 78 - از فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، بر زبان داوود و عيسى پسر مريم لعنت شدند؛ [اين‏] بدان سبب بود كه [آنان ]نافرمانى خدا نموده و همواره [به مرزهاى مقررات الهى ]تجاوز مى‏كردند. 79 - آنان يكديگر را از كار ناپسندى كه بدان دست مى‏يازيدند باز نمى‏داشتند. به راستى چه بد بود آنچه [آنان‏] انجام مى‏دادند. 80 - بسيارى از آنان را مى‏نگرى كه كافران را دوست مى‏دارند. به راستى چه بد است آنچه نفس‏هاى [سركش‏] آنان برايشان از پيش فرستاد كه در نتيجه خدا بر آنان خشم گرفت و همواره در عذاب ماندگار خواهند بود. 81 - و اگر به خدا و پيامبر و آنچه به سوى او فرستاده شده است، ايمان مى‏آوردند، آنان را به دوستى برنمى‏گرفتند؛ امّا بسيارى از آنان نافرمانند. نگرشى بر واژه‏ها «رسالت»: اين واژه در آيه شريفه به مفهوم «ارسال» است كه به فاعل اضافه شده و مفعول آن نيز حذف گرديده است. «رسول»: اين واژه گاه به مفهوم رسالت و گاه به معناى پيامبر و فرستاده به كار مى‏رود؛ نظير: «و ما محمّد الاّ رسول....» كه به مفهوم فرستاده آمده است. «يعصمك»: تو را از گزند مردم نگاه مى‏دارد. از ريشه «عصمت» كه به مفهوم منع است گرفته شده است. «هوى»: ميل و گرايش به سوى چيزى كه زيبنده نيست. و «تهوى» مضارع آن است، يعنى تمايل مى‏يابد. تفاوت ميان «هوا» و شهوت آن است كه واژه نخست در امور غير حسى و واژه دوّم در قلمرو محسوسات است. «حسبوا»: پنداشتند. از ريشه «حسبان» برگرفته شده است. «فتنه»: داراى مفاهيم متعددى است، امّا در آيه شريفه به مفهوم كيفر است و اصل معناى آن آزمايش است. «شرك»: اين واژه در اصل به مفهوم شركت در ثروت و دارايى و شريك شدن است، و «يشرك» يعنى شريك قرار مى‏دهد، و شرك‏گرا كسى است كه براى يكتا آفريدگار و تدبيرگر هستى شريك مى‏پندارد. «مسّ عذاب»: به مفهوم رسيدن عذاب و كيفر به بدن و احساس آن است. تفاوت «مسّ» با «لمس» در آن است كه در دوّمى ممكن است احساس نباشد امّا در واژه نخست احساس هست. و گاه هر دو به يك مفهوم به كار مى‏روند. «صدّيقه»: بسيار راستگو، و كسى كه با كردارش، گفتارش را گواهى مى‏كند. اين واژه از ريشه «صدق» برگرفته شده است. «افك»: دروغ و منحرف ساختن از حق و عدالت. «ملك»: قدرت بر ارزانى داشتن يا سلب و برگردانيدن چيزى. «نفع»: انجام كارى كه خوشايند است، و به سود بردن نيز گفته مى‏شود. «ضرر»: زيان و انجام كارى كه در آن ناراحتى و رنج باشد. «اهواء»: جمع هواست مى‏باشد كه معناى آن گذشت. «تناهى»: اين واژه در آيه شريفه به دو معنا آمده است: 1 - هشدار و نهى از منكر متقابل. 2 - سرپيچى از انجام گناه و كارهاى ناروا. شأن نزول‏ در شأن نزول دوّمين آيه مورد بحث از «ابن عباس» آورده‏اند كه: گروهى از يهوديان نزد پيامبر گرامى آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! آيا نمى‏پذيرى كه «تورات» از سوى خدا بر موسى فرود آمده است؟ پيامبر پاسخ داد: چرا به اين حقيقت گواهى مى‏دهم. آنان گفتند: پس ما تنها به «تورات» ايمان مى‏آوريم و هيچ كتاب آسمانى ديگرى را نمى‏پذيريم؛ و اين جا بود كه اين آيه شريفه در هشدار از دجّالگرى آنان فرود آمد كه: قل يا اهل الكتاب لستم على شى‏ء.(59) تفسير امامت و پيشوايى امير مؤمنان‏ در اين آيه مباركه آفريدگار جهان، پيامبر خدا را به رسانيدن پيام فرمان مى‏دهد و به او وعده مى‏دهد كه آن حضرت را از شرارت دشمنان مصون و محفوظ نگاه دارد. يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‏ در تفسير اين آيه شريفه، مفسّران بسيار بحث و گفت‏گو نموده‏اند كه به پرتوى از روايات در اين مورد مى‏نگريم: 1 - «حسن» مى‏گويد: خدا پيامبر خود را به رسانيدن پيام انسانساز و بسيار بزرگى فرمان داده بود كه خويشتن را در برابر آن ناتوان مى‏ديد و از شرارت دشمن و مخالفت قريش بيمناك بود؛ از اين رو آفريدگار هستى او را با فرود اين آيه به شهامت و شجاعت و پايمردى در رساندن پيام فراخواند و بيم و هراس را از كران تا كران وجود او زدود. 2 - «عايشه» در اين مورد مى‏گويد: اين آيه شريفه، اين پندار را كه پيامبر گرامى به وسيله سپر دفاعى «تقيّه» بخشى از وحى را پوشيده مى‏دارد، برطرف مى‏سازد. 3 - «عيّاشى» در تفسير خويش، روايات رسيده از «ابن عباس» و «جابر بن عبدالله» را آورده است كه: خدا به پيامبر خود فرمان داد كه على عليه السلام را به جانشينى خويش برگزيند، اما آن حضرت نگران اين مطلب بود كه مبادا بدانديشان به او خرده گيرند كه عموزاده خويش را از سوى خود بر اين كار برگزيده است. به همين دليل اين آيه شريفه فرود آمد و به آن حضرت تأكيد فرمود كه در اين كار درنگ نكند كه خدا نگاهدار اوست و او را از شرارت بدانديشان حفظ مى‏كند. و آن حضرت نيز «على عليه السلام» را در روز «غدير» به امامت و پيشوايى مردم با ايمان معرفى كرد. 4 - «سيد ابوالحمد» در كتاب خويش، ضمن بيان روايت فوق، با چند واسطه از «ابن عباس» نيز آورده است كه: اين آيه شريفه در مورد على عليه السلام فرود آمد؛ به همين دليل پيامبر گرامى آن حضرت را در بر گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.»(60) هر كس من پيشواى او هستم، على عليه السلام امام و پيشواى اوست. بارخدايا، هر كس على را دوست داشت تو نيز او را دوست داشته باش و هر كس با او دشمنى ورزيد وى را دشمن بدار. 5 - در انبوهى از روايات مشهورى كه از دو امام راستين حضرت باقر و صادق رسيده، اين‏گونه آمده است كه: خدا به پيامبرش وحى كرد كه على عليه السلام را به پيشوايى مردم و جانشينى خويش برگزيند، اما آن حضرت نگران اين بود كه اين كار بر گروهى گران آيد. اين جا بود كه خدا با فروفرستادن اين آيه شريفه، به پيامبرش اطمينان يارى داد و او را به اين كار آرامش خاطر بخشيد. و منظور آيه اين است كه اى پيامبر! اگر از رساندن آنچه خدا به تو فرو فرستاده است خوددارى ورزى، چنان است كه گويى هيچ يك از پيام‏هاى خدا را نرسانده و وظايف خويش را انجام نداده‏اى و در خور كيفر خواهى بود. «ابن عباس» مى‏گويد: منظور اين است كه اگر يكى از آيات را پوشيده دارى و به مردم نرسانى، رسالت خود را به انجام نرسانده و خدا را فرمانبردارى نكرده‏اى. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللَّهَ لا يَهْدى‏ الْقَوْمَ الْكافِرينَ‏ در تفسير اين فراز از آيه شريفه دو نظر است: 1 - به باور «على بن عيسى» منظور اين است كه خدا از راه مهر و ارزانى داشتن توفيق، چنين كسانى را راه مى‏نمايد، و در واقع او را براى رسيدن به هدف يارى كرده است. و مى‏افزايد: اين درست نيست كه بگوييم خدا آنان را به سوى ايمان راه‏نمى‏نمايد، چراكه خدا همگان را در پرتو فرستادن پيامبران و فرود وحى از راه دليل و برهان و شيوه تشويق و هشدار به سوى ايمان و تقوا راه مى‏نمايد. 2 - و به باور «جبايى» منظور اين است كه خدا كفرگرايان را به سوى بهشت راه نمى‏نمايد. رهنمود و پيام آيه‏ آيه شريفه از دو راه به درستى رسالت پيامبر و راستگويى آن حضرت راه مى‏نمايد: 1 - نخست از اين راه كه آنچه در اين آيه و آياتى نظير آن، كه از آينده خبر داده آمده است، همه آنها پديدار گرديد و خدا پيام‏آور خويش را از شرارت بدانديشان حراست كرد، و اينها نشانگر آن است كه قرآن از سوى آفريدگارى فرود آمده است كه به امور نهانى و غيب داناست. 2 - و نيز نشانگر اين حقيقت است كه پيامبر خدا تا زمانى كه اطمينان نيابد كه آنچه خبر مى‏دهد و به او وحى شده، فرمان خدا و انجام شدنى و برابر با حقيقت است، آن را با مردم در ميان نمى‏گذارد. و ترديدى نيست كه چيزى جز صداقت و راستگويى پيامبر، عامل ديگرى او را به بيان چنين مطلبى برنمى‏انگيزد. در روايت است كه به هنگام فرود اين آيه بر قلب پاك پيامبر، آن حضرت به شمارى از ياران خود - از جمله «حذيفه» و «سعد» كه مراقب او بودند و از جان گرامى او حراست مى‏كردند - فرمود: اينك به قرارگاه و خانه‏هاى خويش برويد، چرا كه خدا مرا از شرارت دشمنان حراست خواهد فرمود. «الحقوا بملاحقكم فانّ اللّه اللّه عصمنى من النّاس». هشدار به اهل كتاب‏ در اين آيه شريفه، قرآن روى سخن را به پيامبر گرامى نموده و به او فرمانى مى‏دهد كه به يهود اين‏گونه هشدار دهد: قُلْ يَا اَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتّى‏ تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْاِنْجيلَ وَ ما اُنْزِلَ اِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ‏ بگو: هان اى اهل كتاب! شما بر دين و راه و رسم درستى نيستيد، مگر اين كه به تورات و انجيل و قرآنى كه بر همه بشريت فرو فرستاده شده است به راستى ايمان آوريد و مقررات آنها را به پاداريد و به آنها عمل كنيد. به باور برخى، منظور اين است كه: شما بر راه و رسم درستى نيستيد مگر اين كه بر اساس آن بخش از تورات و انجيل كه نويد دهنده ظهور آخرين پيام و آخرين پيام‏آور خداست، رفتار نماييد. «جبايى» بر آن ست كه منظور اين است كه آنان بايد به مقررات تورات و انجيل عمل نمايند؛ و اين دستور براى زمانى بود كه آن دو كتاب هنوز نسخ نشده بودند. وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فَلا تَاْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ‏ و بى‏گمان آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده، بر سركشى و طغيانگرى و كفرگرايى بسيارى از آنان خواهد افزود. بنابراين بر كفرگرايان اندوه به دل راه مده. و بدين سان آيه شريفه خاطر خطير پيامبر را از كج رفتارى و بدكردارى آنان آرامش مى‏بخشد؛ چراكه اينان مردمى بودند كه از ديرباز راه و رسمشان تكذيب پيام‏هاى آسمانى و پيام‏آوران خدا بوده است. به باور برخى منظور آيه شريفه اين است كه: تو اى پيامبر بر كفرگرايى و ستمكارى آنان غم مخور! چراكه زيان كار زشت آنان دامانگير خودشان مى‏گردد. و به باور برخى ديگر، بر نابودى و كيفر آنان اندوه به دل راه مده، چراكه ثمره شوم عملكرد آنان جز تباهى و عذاب نخواهد بود. در سومين آيه مورد بحث مى‏فرمايد: اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْاخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏ بى‏گمان، كسانى كه به خدا ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى هستند، از اينان و غير اينان هر كس به راستى به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار شايسته‏اى انجام دهد، در آن صورت نه بيم و هراسى خواهد داشت و نه اندوهگين خواهد شد. يادآورى مى‏گردد كه به باور «زجاج» منظور از «الّذين آمنوا» منافقان هستند؛ و منظور از: «مَنْ آمن بالله و اليوم الآخر...» مردمى هستند كه به راستى با دل و جان ايمان آورده‏اند. پاره‏اى نيز برآنند كه منظور همه كسانى هستند كه نخست از آنان سخن رفته است. با اين بيان، مفهوم آيه اين است كه: كسانى كه ايمان خود را حفظ نموده و بر آن ثابت‏قدم و پايدارند، نه هراسى خواهند داشت و نه اندوهگين مى‏گردند. پيمان‏شكنى يهود در اين آيه شريفه آفريدگار هستى از پيمان استوارى كه از فرزندان اسرائيل، در عمل به مقررات آسمانى گرفته است سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد: لَقَدْ اَخَذْنا ميثاقَ بَنى‏ اِسْرائيلَ‏ در تفسير اين فراز از آيه شريفه دو نظر است: 1 - به باور برخى، منظور اين است كه پيامبران ما به فرمان ما از فرزندان اسرائيل پيمان گرفتند كه به محمد صلى الله عليه وآله ايمان بياورند و به رسالت او اقرار نمايند. 2 - اما به باور برخى ديگر، منظور اين است كه خدا از اينان پيمان گرفت كه در توحيدگرايى و يكتاپرستى اخلاص ورزند، و به مقررات خدا عمل كنند و پيام‏آوران خدا و نويدهاى آنان را در مورد آخرين پيام و آخرين پيامبر گواهى كنند. روشن است كه خدا چنين پيمانى از يهود عصر رسالت پيامبر نگرفت، بلكه از نياكانشان گرفته بود، اما بدان دليل كه اينان نيز آن را در كتاب‏هاى خويش مطالعه كرده بودند و به درستى آن اعتراف داشتند، خدا آنان را به ياد آن پيمان استوار مى‏اندازد و به آنان هشدار مى‏دهد كه مبادا فراموش كنند؛ و پيمان‏شكنان را به باد نكوهش مى‏گيرد. وَ اَرْسَلْنَا اِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاتَهْوى‏ اَنْفُسُهُمْ فَريقاً كَذَّبُوا وَ فَريقاً يَقْتُلُونَ‏ و به سوى آنان پيامبرانى گسيل داشتيم، اما هرگاه پيامبرى مى‏آمد و پيامى مى‏آورد كه با هواى دل آنان هماهنگ نبود، گروهى را مى‏كشتند و گروهى را دروغگو مى‏شمردند. چرا؟ چرا در آيه مباركه فعل مضارع بر ماضى پيوند خورده است؟ در اين مورد پاسخ داده‏اند كه: اين بدان دليل است كه قرآن مى‏خواهد روشن سازد كه پيامبركشى شيوه هماره يهود بوده است؛ وگرنه فعل دوم نيز در حقيقت معناى گذشته را دارد؛ و از فعل ماضى نيز همين شيوه بهانه‏جويى و تكذيب پيامبران كه شيوه هميشگى آنان بوده است، دريافت مى‏گردد. افزون بر اين، فعل دوم به خاطر هماهنگى با آخر آيات به صورت مضارع آمده است. وَ حَسِبُوا اَلاّ تَكُونَ فِتْنَةٌ در تفسير اين فراز ديدگاه‏ها يكسان نيست: 1 - به باور گروهى، از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه آنان مى‏پنداشتند كه در برابر كشتار پيامبران و تكذيب آنان، نه كيفرى در دنيا خواهند داشت و نه عذابى در سراى آخرت. 2 - و به باور برخى منظور اين است كه آنان مى‏پنداشتند كه در برابر اين جنايت سهمگين بلايى دامانشان را نخواهد گرفت. 3 - «مقاتل» مى‏گويد: واژه «فتنه» در آيه به مفهوم سختى و قحطى است، و منظور اين است كه آنان مى‏پنداشتند كه در برابر تكذيب و كشتار پيامبران سختى و قحطى در كار نخواهد بود و خدا نعمت‏ها را از آنان سلب نمى‏كند. 4 - و «زجاج» بر آن است كه آنان گمان مى‏كردند كه عملكرد زشت و ظالمانه‏شان برايشان زيانبار نخواهد بود؛ چراكه به دروغ و دجّالگرى خود را فرزندان و دوستان خدا قلمداد مى‏نمودند. 5 - و پاره‏اى نيز مى‏گويند: آنان بر اين پندار بودند كه اصرار بر كفر و پيامبركشى، مايه نگونسارى و عامل تباهى آنان نخواهد شد. فَعَمُوا وَ صَمُّوا از اين رو آنان كور و كر شدند؛ چراكه بخاطر گناه و درست نينديشيدن، بسان افراد كور و كر كه به راه راست هدايت نمى‏گردند، از راه دين و آيين درست منحرف شدند و راه نيافتند. ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثيرٌ مِنْهُمْ‏ سپس گروهى از آنان به بارگاه خدا توبه كردند و خدا توبه آنان را پذيرفت، و باز بسيارى از آنان پس از توبه، به كفر و گناه بازگشتند. منظور اين است كه گروهى از آنان هدايت يافتند و از گناه خويش توبه كردند، اما پس از گذشت زمان، نسل‏هاى ديگرى از آنان دگرباره عقب‏گرد نموده و به همان شيوه زشت و ناپسند نياكان خود روى آوردند و از ديدن حق و شنيدن واقعيت كور و كر شدند. پاره‏اى نيز برآنند كه منظور از واژه «كثير» به يهود عصر رسالت پيامبر اشاره دارد. وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ‏ و خدا به آنچه انجام مى‏دهند بيناست. و آخرين فراز از آيه شريفه نيز هشدار به آن گناهكاران غفلت‏زده است تا شايد به خود آيند. بزرگترين انحراف مسيحيان‏ اينك در اين آيه شريفه به انحطاط سهمگين مسيحيان و گرايش آنان به شرك پرداخته و مى‏فرمايد: لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ‏ بى‏گمان، آن كسانى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است، به راستى كفر ورزيدند. مذهب مسيحيان «يعقوبيه» اين است كه ذات پاك خداى يكتا با وجود مسيح اتحاد يافت و در نتيجه كالبد عيسى لاهوتى شد. اين پندار بى‏اساس همان عقيده به خدا بودن مسيح است. وَ قالَ الْمَسيحُ يَا بَنى‏ اِسْرائيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبّى‏ وَ رَبَّكُمْ‏ و اين پندار بى‏اساس در حالى است كه مسيح با صداى بلند گفت: هان اى بنى‏اسرائيل! خداى يكتا را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد، چراكه او هم آفريدگار من و شماست و هم تدبيرگر شئون جهان هستى، و همه و همه، بندگان او و آفريده او هستيم. اِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَاْواهُ النّارُ وَ مَا لِلظّالِمينَ مِنْ اَنْصارٍ با روشن شدن اين واقعيت كه هيچ‏كس جز يكتا آفريدگار هستى نمى‏تواند كارهايى انجام دهد و داراى صفاتى باشد كه زيبنده پرستش و عبادت گردد، اگر كسى گمان كند كه قدرتى جز او در خور پرستش است و به خدا شرك آورد، بى‏ترديد خدا بهشت پرطراوت و زيباى خود را بر او حرام ساخته و جايگاه او دوزخ خواهد بود، و براى ستمكاران يار و ياورى نخواهد بود تا آنان را از عذاب خدا رهايى بخشد. آن گاه مسيح پس از بيان حقايق و هشدار تكان‏دهنده‏اى كه گذشت افزود: لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا اِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ آن كسانى كه گفتند: خداى يكتا سومين قدرت از سه خداست، و با اين گفتار كفرآلود از توحيدگرايى و يكتاپرستى كه سرلوحه دعوت مسيح و ديگر پيام‏آوران خداست، به سه‏گانه پرستى كه شرك آشكار است درغلتيدند، به راستى كفر ورزيدند. و مى‏دانيم كه متأسفانه همه مسيحيان از گروه «يعقوبيه» گرفته تا «مكانيه» و «نسطوريه» بر اين پندار بودند كه خدا از سه عنصر پدر، پسر و روح‏القدس پديد آمده و اين سه در همان حال يكى است. به عبارت ديگر، اين سه خدا يك خدا هستند و نه سه خدا. آنان با اين پندار بى‏اساس به جاى يكتا پرستى به سه‏گانه پرستى، انحراف جسته‏اند، و در همان حال پافشارى مى‏كنند كه آن سه خدا يكى است، اما واقعيت چيزى جز سه‏گانه پرستى و شرك نيست، چراكه از ديدگاه آنان هم پسر خداست و هم پدر و هم روح‏القدس، و روشن است كه هر كدام غير از ديگرى خواهند بود. وَ مَا مِنْ اِلهٍ اِلاَّ اِلهٌ واحِدٌ و اين در حالى است كه هيچ خدايى جز خداى يكتا و بى‏همتا نيست. يادآورى مى‏گردد كه واژه «مَن» براى تأكيد آمده است. وَ اِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ اَليمٌ‏ و اگر از آنچه مى‏گويند و مى‏پندارند باز نايستند و از سه‏گانه پرستى توبه نكنند، سوگند باد كه عذابى دردناك به كفرگرايان آنان خواهد رسيد. دليل اختصاص عذاب به كفرگرايان آنان اين واقعيت است كه مسيح مى‏داند كه برخى از آنان سرانجام توبه نموده و به يكتاپرستى روى خواهند آورد. پاره‏اى نيز مى‏گويند: منظور اين است كه عذاب هر دو گروه را در خواهد گرفت، هم آن گروه را كه مسيح را به خدايى گرفته‏اند و با صراحت مى‏گويند مسيح همان خداست، و هم آن گروهى را كه او را يكى از سه خدا مى‏پندارند. ذكر اين نكته لازم است كه ضمير «منهم» به اهل كتاب بازمى‏گردد. رهنمود آيه‏ آيه شريفه بر اين واقعيت رهنمون است كه هر كس بگويد خدا يكى از سه عنصر است، به كفر گراييده و از قلمرو توحيد و يكتاپرستى بيرون رفته است. كسانى كه مى‏گويند كفر، انكار قلبى است، بر اين باورند كه كارهاى ظاهر، نظير گفتار شرك‏آلود يا سجده براى غير خدا، نمايشگر همان عقيده نادرست قلبى است. با اين بيان، از آيه دريافت نمى‏گردد كه خودِ كارهاى ظاهرى كه به وسيله اعضاى بدن انجام مى‏گيرد و نشانگر عقيده قلبى است، كفر باشد، بلكه اين كارهاى كفرآميز و شرك‏آلود نشانگر درون و عقيده و انديشه شرك‏آلود است. اَفَلا يَتُوبُونَ اِلَى اللَّهِ‏ به باور برخى از دانشمندان، از جمله «فرّاء» اين فراز از آيه شريفه فرمان به سوى توبه و بازگشت به سوى خداست كه در قالب استفهام آمده است، و معناى آن اين گونه است كه: به درگاه خدا توبه كنيد! اين جمله نظير آن آيه است كه مى‏فرمايد: «...فهل انتم منتهون»(61) كه منظور اين است كه ديگر از اين كارها باز ايستيد. و واژه «الى» بدان جهت آمده است كه توبه در حقيقت بازگشت به فرمانبردارى خداست، و توبه‏كار بسان كسى است كه از خدا دور گرديده و سپس به سوى او بازمى‏گردد. وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ‏ تفاوت ميان توبه و آمرزش‏خواهى در اين است كه استغفار، طلب آمرزش به وسيله دعا، توبه و يا ديگر راه‏ها و وسايل است؛ اما توبه به مفهوم پشيمانى از گناه و تصميم به عدم بازگشت به گناه است؛ و روشن است كه با تكرار كار زشت و انجام گناه، آمرزش‏خواهى بيهوده است. وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ‏ و خدا گناهان را مى‏آمرزد و به بندگان خويش رحمت مى‏آورد. و بدين سان اين آيه شريفه همگان را به دو اصل انسانساز و اساسى فرامى‏خواند؛ يكى توبه و بازگشت به سوى خدا، و ديگرى آمرزش‏خواهى. پندار پوچ سه‏گانه پرستى‏ در آيات گذشته، گفتار شرك‏آلود و پندار بى‏اساس و ناآگاهانه نصارا در مورد مسيح و انحراف آنان از توحيدگرايى و يكتاپرستى به سه‏گانه پرستى ترسيم گرديد، اينك اين آيه با روشنگرى خاص خود به پوچى عقيده آنان پرداخته و مى‏فرمايد: مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ‏ مسيح پسر مريم جز پيام‏آورى نيست كه پيش از او نيز پيامبرانى آمدند و رفتند. آرى، همان‏گونه كه پيامبرانِ پيش از مسيح با همه معجزاتى كه داشتند بنده برگزيده خدا بودند و پيام‏آور او، و نه خدا، مسيح نيز بنده خداست و نه خدا؛ و كسى كه او را خدا پندارد، بسان كسى است كه همه پيامبران را خدا پنداشته است، چراكه همه آنان برگزيده خدا و برخوردار از قدرت اعجازند و از نظر رسالت و برگزيدگى در بارگاه خدا با هم برابرند. وَ اُمُّهُ صِدّيقَةٌ به باور برخى، از جمله «جبايى» منظور اين است كه مادرِ مسيح آيات خدا و رسالت و منزلت والاى فرزند خويش و پيام خدا را كه از او مى‏شنيد، همه را گواهى مى‏كرد؛ چنان كه در آيه ديگرى در مورد اين بانو مى‏فرمايد: «...و صدّقت بكلمات ربّها و كتبه...»(62) و او سخنان پروردگارش و كتاب‏هاى او را تصديق مى‏كرد. به باور برخى ديگر، بدان دليل مادر عيسى «صديقه» ناميده شد كه بسيار راستگو بود و در پرتو اين راستگويى و پاكى و درستكارى به مقامى والا اوج گرفته بود. كانا يَاْكُلانِ الطَّعامَ‏ در تفسير اين فراز دو نظر آمده است: 1 - به باور برخى از دانشمندان، از جمله «ابن عباس» اين فراز به مسيحيان روشنگرى مى‏كند كه هان اى مردم! كسى كه از بانويى ولادت يابد و غذا بخورد و داراى صفات و ويژگى‏هاى مادّى و بشرى باشد، چنين كسى نمى‏تواند خداى هستى باشد، چراكه او بسان ديگر انسان‏هاست و به خدا نيازمند است؛ و بر همه آشكار است كه مسيح و مادرش بسان ديگر انسان‏ها غذا مى‏خوردند و آب مى‏نوشيدند و نفس مى‏كشيدند؛ بر اين باور، كسى كه زندگى و ادامه حياتش در گرو غذا و آب و هواست، چگونه ممكن است خدا باشد؟ 2 - به باور برخى ديگر، اين فراز از آيه نشانگر اين واقعيت است كه مسيح و مادرش بسان ديگر انسان‏ها غذا مى‏خوردند و به آبريزگاه مى‏رفتند و دفع مى‏كردند؛ چراكه اين كار لازمه خوردن غذاست... با اين وصف چگونه آنان را خدا مى‏پنداريد؟ اُنْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْاياتِ ثُمَّ انْظُرْ اَنىَّ يُؤْفَكُونَ‏ در ادامه اين فراز؛ نخست به پيامبر گرامى و امّت او فرمان مى‏رسد كه در مورد حقايقى كه در پوچى پندار مسيحيان ترسيم گرديد، آن‏گونه كه شايسته است بينديشند؛ و آن گاه فرمان مى‏دهد كه در اين مورد بينديشند كه چگونه مسيحيان از حق و حقيقت - كه ثمره شيرين تدبّر در آيات و نشانه‏هاى قدرت خداست - دور مى‏گردند و از راه راست منحرف مى‏شوند. با اين بيان، نگرش نخست به بيان زيبا و مفاهيم بلند قرآنى است كه در آنها آفريدگار هستى دلايل روشن خود را بر يكتايى و بى‏همتايى خويش ترسيم كرد و پندارهاى آنان را زدوده، و نگرش دوّم، نگرش به كارهاى زشت و ناروا و خوددارى آنان از انديشه و تفكّر و تدبّر در آيات خدا و دليل‏هاى روشن و روشنگر اوست. در ادامه سخن دگرباره مى‏فرمايد: قُلْ اَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لانَفْعاً هان اى پيامبر! به آنان بگو: آيا غير از خداى يكتا چيزى و قدرتى را مى‏پرستيد كه نه اختيار سودرسانى به شما را دارد و نه زيان رساندن به شما را؟ چراكه تنها كسى چنين توانايى را دارد كه يا آفريدگار انسان و جهان و تدبيرگر امور هستى باشد و يا از سوى او برگزيده و يارى شود. آرى بايد در برابر قدرتى كرنش نمود كه مالك هستى و پديدآورنده نعمت‏ها و حيات‏بخش و ارزانى‏دارنده رزق و روزى و مالك سود و زيان است و نه ديگرى؛ و روشن است كه جز يكتا آفريدگار تواناى هستى، كسى توان اين كارها را ندارد، و به همين دليل جز او قدرتى در خور پرستش نيست. وَ اللَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏ و خدا سخنان شما را مى‏شنود و به رازها و اسرار درونى شما آگاه و داناست. و بدين‏سان خدا شرك‏گرايان را به كيفر دردناك روز رستاخيز هشدار داده و به توبه و بازگشت به حق تشويق مى‏كند. آفت گزافه‏گويى در مورد شخصيت‏ها در اين آيه شريفه، قرآن آنان را به وانهادن آفت غلوّ در چهره‏ها و شخصيت‏ها و ترك گزافه‏گويى فرا مى‏خواند و مى‏فرمايد: قُلْ يَا اَهْلَ الْكِتابِ لاتَغْلُوا فى‏ دينِكُمْ‏ به باور برخى، روى سخن با مسيحيان است، اما به باور برخى ديگر با يهوديان نيز هست، چراكه آنان نيز در آزار و انكار و تكذيب مسيح و محمد صلى الله عليه وآله هيچ مرزى را رعايت نكردند و گزافه‏ها گفتند... از اين رو خدا به همه هشدار مى‏دهد كه: از مرز مقررات خدا نگذريد و به افراط و تفريط نگراييد؛ چراكه هر دو جانب تندروى و كندروى يا افراط و تفريط، مايه تباهى و فساد است و دين خدا، دين اعتدال و آيين ميانه است. غَيْرَ الْحَقِ‏ هان اى اهل كتاب! با تجاوز از حق و عدالت، در دين خود گزافه نگوييد و غلوّ نكنيد كه از دستيابى به حق محروم مى‏گرديد. اگر روى سخن با هر دو گروه يهود و نصارا باشد، منظور هشدار به مسيحيان از گزافه‏گويى درباره مسيح است كه او را خدا مى‏خواندند، و نيز هشدار به يهود كه در آزار و انكار رسالت آن حضرت از حدّ و مرز تجاوز نموده و به مام پرفضيلت او نسبت ناروا مى‏دادند. وَ لاتَتَّبِعُوا اَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوْا مِنْ قَبْلُ‏ «ابن عباس» مى‏گويد: هر هواى نفسى، نوعى گمراهى است، و منظوراز «قوم» در آيه شريفه، يهود و نصارا هستند كه پيش از ظهور اسلام مى‏زيستند و پيشوايان گمراهى و انحراف بودند و با تحريف كتاب‏هاى خويش از راه راست انحراف جسته و ديگران را نيز به دنبال خود مى‏كشيدند. به همين دليل روى سخن در آيه شريفه با مسيحيان و يهوديان عصر رسالت است و به آنان هشدار مى‏دهد كه از هوا و هوس خويش و مذاهب ساخته و پرداخته نياكان خود به صورت كوركورانه پيروى نكنند. ذكر اين نكته لازم است كه پيروى و تقليد از ديگران، گاه در راه حق و عدالت است، و گاه در راه ستم و بيداد و گمراهى؛ كه بايد اين دو را شناخت و آن گاه از حق پيروى نمود و باطل را وانهاد. وَ اَضَلُّوا كَثيراً آنان تنها خود گمراه نشدند، بلكه انبوهى از بندگان خدا را نيز گمراه كردند. وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ‏ در تفسير اين فراز دو نظر آمده است: 1 - به باور «زجاج» منظور اين است كه آنان به خاطر گمراهگرى، خود نيز گمراه شدند. 2 - و به باور برخى ديگر: آنان به خاطر كفر به عيسى گمراه شدند و به خاطر كفر به پيامبر اسلام، ديگران را نيز گمراه ساختند، و به همين دليل گمراهى آنان تكرار شده است. با اين بيان، معناى آيه اين است كه آنان به خاطر گمراهگرى خود نيز گمراه شدند و از راه راست و هموار به بيراهه انحراف جستند. از راه راست و درست بدان دليل، به راه راست و هموار تعبير مى‏شود كه انسان را به بهشت جاودانه مى‏رساند. كيفر چهار گناه بزرگ‏ در آيات پيش، سخن از حق‏ستيزى يهود بود، اينك در اين آيه از خصلت‏هاى نكوهيده نياكان آنان و گناهان سهمگينى كه مرتكب شدند و به كيفر آن گرفتار آمدند سخن دارد و مى‏فرمايد: لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بِنى‏ اِسْرائيلَ عَلَى لِسانِ داوُدَ وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ‏ در تفسير اين آيه ديدگاه‏ها يكسان نيست: 1 - به باور گروهى، از جمله «مجاهد» منظور اين است كه آنان به زبان داود لعنت شدند و به صورت بوزينه پديدار گشته، و به زبان «مسيح» نيز مورد لعن قرار گرفتند و به صورت خوك درآمدند. و بدان جهت در آيه شريفه، از ميان پيامبرانِ پس از موسى تنها نام «مسيح» و «داود» آمده است كه اين دو، از پيام‏آوران بزرگ خدا به شمار مى‏رفتند و از شهرت بيشترى برخوردار بودند؛ به ويژه آن كه با نام «داوُد» از آوردن نام پدرش «سليمان» بى‏نياز مى‏گرديم، چراكه پدرو پسر، داراى يك هدف و يك پيام بودند. در اين مورد از حضرت باقر آورده‏اند كه فرمود: «داوُد» ساكنان «ايله» را به كيفر گناهى كه در روز شنبه بدان دست يازيدند، لعنت كرد و رو به بارگاه خدا گفت: بارخدايا! بر آنان پوششى از لعنت بپوشان. خدا هم بر اثر آن نفرين، آنان را به صورت بوزينه‏ها درآورد. «مسيح»نيز كسانى را لعنت نمود كه خداى پرمهر به دعاى او براى آنان مائده آسمانى فرو فرستاد، اما آنها كفر و ناسپاسى پيشه ساختند. 2 - به باور «ابن عباس» منظور اين است كه آنان در «زبور» و «انجيل» از زبان آورندگان اين دو كتاب آسمانى نفرين شده‏اند. 3 - «زجاج» مى‏گويد: از آن جايى كه «داوُد» و «عيسى» دريافته بودند كه پيامبر گرامى اسلام برانگيخته خواهد شد، از همان روزگاران انكار كنندگان رسالت او را لعنت كردند. 4 - به باور ما ديدگاه نخست بهتر است، و منظور اين است كه خدا آنان را به خاطر كفر و ناسپاسى‏شان از آمرزش خويش مأيوس ساخته است؛ چراكه پيامبران كيفر عملكرد زشت و ناپسند آنان را از خدا خواستند؛ و روشن است كه خواسته آنان پذيرفته شد. و دليل اين لعن و نفرين را از زبان اين دو پيامبر نامدار مى‏آورد كه كسى نپندارد كه آنان نزد پيامبران آبرو و اعتبارى دارند و اين آبرو ممكن است در روز رستاخيز باعث نجات آنان گردد و يا پيامبران، نجات آنان از آتش را بخواهند. ذلِكَ بِمَا عَصَوْا وَّكانُوا يَعْتَدُونَ‏ اين لعنت و كيفر آنان به خاطر آن بود كه نافرمانى و عصيان ورزيدند و از فرمان آفريدگار هستى و مرزهاى مقررات او تجاوز مى‏كردند. در ادامه سخن به دو شيوه زشت ديگر آنان پرداخته و مى‏فرمايد: كانُوا لايَتَناهُونَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كانُوا يَفْعَلُونَ‏ و آنان يكديگر را از كار زشت و ناروايى كه بدان دست مى‏يازيدند، هشدار نمى‏دادند. «ابن عباس» مى‏گويد: بنى‏اسرائيل در اين مورد به سه گروه تقسيم شده بودند: 1 - گروهى از آنان در روز «شنبه» دست به تجاوز و گناه زدند. 2 - گروه ديگرى به آنان در مورد گناهشان هشدار دادند، اما رابطه دوستانه خود را نيز با آنان حفظ كردند. 3 - اما گروه سوم، هم آنان را از گناه و ستم نهى كردند و هم از آنان بريدند. از اين سه گروه، دو گروه اول و دوم مورد لعن و نفرين قرار گرفتند و تنها گروه سوم نجات يافتند. بر اين اساس است كه پيامبر گرامى فرمود: «لتامرنّ بالمعروف و لتنهن عن المنكر و لتأخذن على يد السّفيه و لتأطرنه على الحق اطراءً او ليضربن اللّه قلوب بعضكم على بعض و يلعنكم كما لعنهم».(63) هان اى مردم! ديگران را به ارزش‏ها فرا خوانيد و از گناه و كارهاى ناپسند و حق كشى و بيداد و ضدّ ارزش‏ها هشدار دهيد. دست عناصر بى‏خرد را بگيريد و آنان را به راه حق و عدالت درآوريد، وگرنه خدا به كيفر ترك اين مسئوليت، پيوند دل‏هاى شما را بر هم مى‏زند و شما را نيز بسان برخى از امت‏هاى گذشته لعنت مى‏كند. چرا؟ در اين مورد كه چرا در آيه شريفه از كار زشت به «منكر» تعبير شده؟ نظارتى از سوى دانشمندان ارائه گرديده است: 1 - به باور برخى، اين تعبير بدان جهت است كه خرد انسان كار شايسته را مى‏پسندد و با آن آشناست، اما كار زشت و ناپسند را نمى‏پسندد و برايش بيگانه و ناشناخته است. با اين بيان، هرآنچه را خرد انكار نمود، ناپسند و زشت است و هرآنچه را پسنديد، شايسته است. 2 - اما به باور برخى ديگر، منظور از «منكر» اين است كه گروهى از يهود بر خلاف فرمان خدا در روز شنبه به صيد ماهى مى‏پرداختند و مقررات خدا را مى‏شكستند. 3 - پاره‏اى مى‏گويند: اين آيه اشاره به گرفتن رشوه از سوى آنان دارد و آن شيوه زشت را «منكر» خوانده است. 4 - و پاره‏اى ديگر بر اين باورند كه منظور، رباخوارى و گرفتن بهاى چربى‏هاى دام‏ها به وسيله آنان است كه هردو بر آنان تحريم شده بود. در ادامه سخن سوگند ياد مى‏كند كه: لبئس ما كانوا يفعلون‏ راستى كه چه زشت و ناهنجار بود آنچه آنان انجام مى‏دادند. آنگاه مى‏افزايد: تَرَى كَثيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذينَ كَفَرُوا بسيارى از يهود را مى‏نگرى كه كفرگرايان و شرك‏گرايان را به دوستى مى‏گيرند و بسان «كعب بن اشرف» با مشركين مكه رابطه دوستى دارند و يارانشان سپاه شرك را بر ضد پيامبر و يارانش تحريك مى‏كنند، كه در اين مورد در سوره نساء بحث شد. حضرت باقر عليه السلام در اين مورد مى‏فرمايد: «يتولون الملوك الجبّارين و يزيّنون لهم اهوائهم ليصيبوا من دنياهم...»(64) آنان كسانى بودند كه فرمانروايان خودكامه را دوست مى‏داشتند و هوس‏هاى آنان را برايشان مى‏آراستند و چاپلوسى مى‏كردند تا از دنياى آنان بهره برند. قرآن به همين دليل آنان را به خاطر اين زشتكارى و بدانديشى زير باران نكوهش مى‏گيرد. لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِى الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ‏ به راستى چه بد و ناپسند است آنچه را نفس گستاخ و سركش آنان برايشان از پيش فرستاد و براى روز رستاخيز ذخيره نمود، كه در نتيجه خدا بر آنان خشم گرفت و همواره در عذاب ماندگار خواهند بود. به باور گروهى، از جمله «ابن عباس»، «مجاهد» و «حسن» اين آيه شريفه در مورد دورويان يهود است، و ضمير «منهم» نيز به يهوديان برمى‏گردد. اين ديدگاه را آيه‏اى كه از پى آمده است تأييد مى‏كند. راه نجات‏ در ادامه بحث و در اين آيه شريفه راه رهايى از آفت گمراهى و گناه و عذاب خدا به آنان نشان داده شده و چنين آمده است: وَ لَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبىِّ وَ مَا اُنْزِلَ اِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ اَوْلِيَاءَ و اگر آنان به خدا و پيامبر و قرآن، همان گونه كه با زبان اظهار ايمان مى‏كنند، به راستى ايمان مى‏آوردند، كفرگرايان را به دوستى نمى‏گرفتند. و پاره‏اى نيز مى‏گويند: منظور اين است كه آن گروه از يهود كه با پيامبر اسلام به ستيزه برخاسته‏اند و دشمنى مى‏كنند، اگر به راستى به موسى و تورات ايمان داشتند، چنين نمى‏كردند و براى شكست اسلام و پيامبر با شرك‏گرايان همراه و همگام نمى‏شدند. وَ لكِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ قرآن در اين فراز، آنان را با نواختن نشان «فسق» بر پيشانى‏شان نكوهش مى‏كند. گرچه به نظر مى‏رسد اگر با نشان «كفر» مورد نكوهش قرار مى‏داد مناسب‏تر بود، اما به دو دليل چنين نكرد: 1 - نخست بدان دليل كه آنان از مرزهاى مقررات خدا تجاوز كردند و از فرمان خدا بيرون رفتند و اين كار «فسق» است و نه «كفر». 2 - و ديگر اين كه كفر آنان آشكار بود و بدين وسيله آنان را «فاسقِ كافر» خواند، چراكه در كفرگرايى خود سركشى مى‏كردند. بارخدايا، جامعه و مردم ما را در راه اصلاح طلبى و پيراستگى از تاريك‏انديشى و بيداد و در جهت خود سازى و آراستگى به ارزش‏هاى اخلاقى و انسانى و رعايت حقوق و آزادى و امنيّت و حرمت و كرامت بندگان خدا،كه فلسفه بعثت‏ها و هدف بلند پيام‏هاى آسمانى و آرمان والاى پيام‏آوران خداست يارى فرما. آمين يارب العالمين‏

 

متن عربی آیه : لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَـكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

 

  • خداوند شما را به سبب سوگندهای لغوتان بازخواست نخواهد کرد ولی به سبب ، شکستن سوگندهايی که به قصد می خوريد ، بازخواست می کند و کفاره آن اطعام ده مسکين است از غذای متوسطی که به خانواده خويش می خورانيد يا پوشيدن آنها يا آزاد کردن يک بنده ، و هر که نيابد سه روز روزه داشتن اين کفاره قسم است ، هر گاه که قسم خورديد به قسمهای خود وفا کنيد خدا آيات خود را برای شما اينچنين بيان می کند ، باشد که سپاسگزار باشيد

 

چاپایمیل

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد
kantrium.com | Finland | Helsinki | Denmark